ا ندیشه گمشده
سروده های بی نشان من؛اندیشه هایی که همیشه تکرار می شوند
زخم عشق کهنه ای سر باز میزند افکار می چرخد لابه لای ثانیه ها
یادت چنگ بر روحم میکشد
قلب ترک خورده ام را میلرزاند
پلک میزنم تا تصویرت پاک شود بر خاک در خانه
دوست بوسه میزنم در میکوبم و سنگ به
شیشه میزم آغوش که باز کرد
پیراهنش میبویم نوازش میکنم؛چشم
نخورد به تخته میزنم چای میریزد و خیره به او میلرزد دست من نگاهم مشتاق صورتم
خندان قهقهه میزنم زیر لب ذکر خیرش
است با دلم سر بر صورتش بر لبانش بوسه میزنم بهار من است و سنگش
به سینه میزنم ثانیه ای چند نگهی
بر این پروانه میزنم دوباره میبارد بارن اشکم
از عشق او دردیست که بهر دوایش به میخانه میزنم قلم دردوات دل
مجنون شده میکشم شاعری میشوم و با یادش به خاطره میزنم تیغ میکشم بر کف دست با خون خویش طرح سرخگون لبانش را به نامه میزنم صبح را میشمارم تا
روزگار اندکی صبر و آنگاه
تمام شود در تمام اشکهایم
خلاصه میشوی آنگاه که باران بر شیروانی می کوبد! افسوس که ستودنیست تصویر تو در پس پنجره تردید... بچه که بودیم بزرگترها میگفتن عید واسه بچه هاس این بارم میخوام بچه
بشم که این عیدم بشه
مال خودم... امان از شما که ظلم جاری ایست و شب
همچنان
خیره به دست های چرب واحدهای معرفت را
باخته اید و خنده سکوت مالیده
اید دور بیاندازید این
افکار گندیده را صبح نزدیک است... در انزوای بینهایت سایه را چنگ میزنم مهتاب لمس میشود فاصله ایست بین ما انگار همین دیروز بود شب شد روزی را گذران بودم کوچه را؛صید چشمانم شدی آه بر نهانم نشست و بر قلبم تیر پنهان رنگ رخت را دل طلب کرد وجلوه باخت صدایت کردم و نادید گرفتی این سامان اشک جاری شد وآخر توتیا به چشم گرفتم تو نشانی پاد زهر عشقت به من برسان یادت چنان مایه دلگرمی ایست برایم ولی شکستم از عشق تو،تیرگون شد ساربان من عهد با دلم دارم و تو با یار خویش خیره ات میشوم ولی تو نقش رخ یارت بکشان نفسم بوی باده دارد و خمار چشمانم وینحال صدایت میکنم و تو زما روی گردان چون سحر شد ومن مست؛پلک چشم میزدم جایت خالی بود و رنگم شبه برگ زردان ای همچو تازیانه بر ابرهای سپید احساس اینک پرنده وجودم در آسمان دلت برهان عشق جای در لیوان نمیگیرد باید به دریا زد پذیرفت قایق آغوش را دریادلی باید بود و صاحب
ناخدایی هنرور پارویی از جرأت و بادبانی از لطافت باور هیچ را ندید و صوتی را نشنید رو به خورشید رفت و رفت و رفت...
باز هم سکوت میکنم مثل سابق که نگاهی طردم کرد و دلی بشکست و یاری برفت... براستی زندگی فاصله ای ایست برای گفتنی ها و تاوان دل دادن های بیراه پس بدرود لحظه های
شلوغ خوشبختی... محبوب من سایه ها
خیسند ولی باران نیست ابر سکوت کرده ،کویرست دلمان همه جا عطر خزان
پیچیده جز این دل که ناظر عشق بهارش مانده گر هست نگاهت این
سو بنگر تا بغض نفس
هایت بخار زند دیدگان را ای آزادی ... تنهاییم را برای تو خرج میکنم توخندان بنشین و تماشا کن من عشق و جان به پای تو میریزم تو ساکت بنشین و حاشا کن
سهیم میدانمت و درد دل باز میکنم بادل ناشنوایت قفل براحساس غبار گرفته ات بزن پشیمان شدی خدارا صدا کن برگ های خزان خورده ی عشقت را از زیر دست و پا جمع میکنم تا مبادا صدای ناله هایشان بوسه های شهوتمان را بخشکاند
انگار نه انگار یه زمانی تو بارون چه کارا که نکردیم بارون که میاد پرده کشیده میشه مثلا فراموشت کردم عکسات توی کشو تار عنکبوت می بندن و تصویرت اصلا جلو چشام نیست! نه... یه صدایی بد رو اعصابه هیچکی نمیفهمه اینجا چه خبره خودمم دیگه یه بوهایی بردم که سال هاست خوب خودمو گول میزنم! کنج اتاق میشینم تنها... گند شده به کل زندگیم فکر میکردم تو این دنیا دیگه از یاد رفتی ! خدایا غلط کردم میخوام برگردم... تنهایی و پیک ریخته بر فرش اتاق مست بودم و حال اتاق عرفانی سر بر زانو، نا امید فاز غم گرفتم و فکر میکردم بر تمام هستی و بر زندگانی شب بارانی و آهنگ ناودان اتاق تا سحر خوردم و جان دلی گرفتم دوباره حالم بد خراب بود و چشمانم میرفت فکر میکردم رفته ام تا اوج تا ستاره با خلوت شمع پس از هفت سال ناقابل روی شیشه بخار گرفته انگشت میکشانم تا شاید نقش رخ از یاد رفته ات را یاد بیاورم... یه پل رو آسمون که ببندم خفقانم بند میاد پر میکشم اون بالا... خاطرات گم شید از جلو چشام دیگه آزادم ولی سخته اوج گرفتن برام انقدر حرص خوردم سنگین شدم! یه چشمک به دنیا میندازم سایمم با تیر میزنم که دنبالم نیاد...! عوضش لذتی داره لمس ستاره هایی که بازیگر نمایش شب های کودکیم بودند. فکر نمیکردم مردنم انقد رویایی باشه خوب و راحت من رفتم دنیا... از کدامین نقش خانه به یاد خاطراتمان لیس عشق بکشم؟ پی بویت که می آیم غربت کفش های کهنه و گندیدگی و افتضاح کبوترها مشامم را تنگ میکند هرچه میگردم نیستی انگار...گم شدی! ساعت های زندگی با هم قرارهای یواشکی و پج پج های در گوشی عکس دو نفره و عشقولانه ی سینه خیز! یادت هست یواشکی چشمک میپراندیم و خیره به هم پلک نمیزدیم
و لبخند تحویل هم میدادیم...؟ یادت هست دلمان تاپ تاپ میزد لبانمان گره میخورد و تنمان گرم مشد؟ من که یادم هست!
اینجا جایی است که دل فراتر از یاد و خاطرمان بال و پر میگیرد صدایت زیستن مینوازد و نگاهت آرامش جان میدهد. نسیم بر چهره بپاش و زمزمه هایت را بر کاغذ بنشان اینجا همان جاست که دلمان را پهن خویش میکنیم و طرح عشق میکشیم جایی که دل بیقرار است و نفس عمد به یاد رخ یار ...
امروز فردا... نفس های بی ثمر سال های عدم انزوای روح واماندگی عصرانه خم این کوچه و اندیشه های پشیمانی جوانی حیفت باد...
ربنایی که چیزی از آن نمیفهمیم نمازی که به آن عادت کرده ایم دعاهایی که معنایشان را نمیدانیم خرافاتی که مدهوشمان کرده اند روزه هایی که فقط نخوردن و برای لاغری است نزری که فریزر همسایگان سیر را پر میکند حج رفتنی که برای نام "حاجی" خرج میکنیم و عقاید سنتی و پستی که مارا بلعیده اند این ها نشان مذهبی بودن ماست نه با خدایی ما! ادامه راه پدران گمراهمان... اهل روخوانی دعا نیستم از گچپژ متنفرم دعاهایم را با خدا دلم زمزمه میکند یکی درمیان خودش به تنهایی ولی آنگاه که خودم باشم و ... این شهوت پنهاتی بدجور وول میخورد لای احساس ما!! عقب تر بایست لطفا... یادش بخیر دل من و تو! چه بازی ها که با هم نکردند. تو دل شکستی و خندیدی من بغضم گرفت؛ رفتم... هر شب موقع خواب به افکارم که سر میزنم دلم از باکره گیت میگیرد برچسب پاکی که تاریخ انقضایش بسته به عشقت دارد به اینکه بمانی یا بروی... شماره ساقی میخوام کمی محبت لازم دارم. هرچه خود سراغ داشتم زندان دنیا عوضشان کرد الآن نامرد روزگارند پرواز آرزویم بود حالا که نشد پس کودکم کنید... شاید بادبادک و موشک کاغذی بهانه ام را برید ای از زمین شلیک شدم حول من را بشر زیرورو کرده بود.اواخر جنگ با عراق بوده و هنوز خمینی روی کار. نامی عربی بر من گذاشتند و اذان در گوشی که هنوز شنیدن نمیدانست تا برای پریود مشخصی از زمان را ناخواسته مسلمان باشم. اگر چندین هزار و اندی اونورتر هبوط کرده بودم زندگی بیشتر از این به کام بود و سایه ترس و نگرانی انگیزه ها و آرزوها را در من کمرنگ نمیکرد و حسرت آزاد بودن را بر دلم نمیگذاشت... با این حساب یکسال دیگر گذشت و یکسال دیگر به مرگ نزدیکتر شدم افسوس میخورم که شاید میشد بهتر از این دنیا برای من چرخ میخورد و ... ولی در هر صورت خدا را سپاس!
نوروز شادباش باد
دیدگان را سیاه بسته

| Design By : Night Melody |

